قهرمان ميرزا عين السلطنه

1807

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )

سه تفنگدار سرمشق شده بارى حالا دنبال شاه افتاده‌اند كه تا شاپشال خان روسى و مفاخر الدوله و كاشيها هستند شاه همراه نمىشود . حالا خيلى مطالب و تفصيلات داده و بسيار هم هتاكى مىكنند . مملكت علم ندارد ، ثروت ندارد فقط از سه جلد كتاب سه تفنگدار ترجمهء مرحوم محمد طاهر ميرزا كه رمان تاريخى است پرگرام و دستورالعمل برداشته و دنبال لوئى شانزدهم افتاده‌ايم . مملكت خود را فرانسه [ مىدانيم ] و همانطور ميل داريم رفتار كنيم . نمىدانيم به حلوا گفتن دهان شيرين نمىشود . اين عهد با آن عهد ، اين مملكت با آن مملكت ، اين مردم با آن مردم كرورها فرسنگ مسافت دارند . فرانسه گذشته از همه ترقيات دو همسايه مثل روس و انگليس در اين حالتى كه ما هستيم نداشت . قحط پول - بانك ملى از روزى كه اين هياهو برخاسته دو بانك انگليس و روس قطع معامله كرده اين است كه صد دينار پول پيدا نمىشود . ليرهء شش تومان به چهار تومان رسيد و خريدار ندارد ، اگر صد تومان هم صبح به بازار بيايد غروب داخل بانك مىشود و بيرون نمىآيد . از قرار معلوم بانك روس سواى طلبى كه از دولت دارد چهل كرور از تجار طلب دارد و زور آورده مطالبه مىكند . اين است قحط پول شده و از هر سمت گرفتار فقر شده‌ايم . يك بانك ملى هم بنا بود برقرار شود آنقدر در مجلس توصيف و تعريف كردند ، قرارنامه‌ها نوشته لاف و گزافها زدند ، ميزانها قرار دادند ، حدس و تخمينها زدند . من خجالت مىكشم بنويسم كه اين چند نفر تاجر چه بازيها به كار زدند بلكه بانك برقرار شود و پول خوبى بخورند . مملكت فقير بود ممكن نشد . مگر اين اواخر به عنف و جبر پولى از ظل السلطان و بعضيها گرفتند كه ابدا قابل ذكر نيست . شركت عمومى تمام مردم از كارهاى شركتهاى سابق خصوصا « شركت عمومى » و اين‌كه حاجى ملك التجار هفتصد هزار تومان پول مردم را خورد ترسيده بودند . وانگهى پول هم نبود و بانك به اين جزئيات قناعت نمىكرد . در اول خارجه پول قرض مىدادند اين حكايت بانك ملى و اين دروغهاى ما اسباب آن شد كه ندادند و حالا هم نمىدهند ، زيرا پلتيك آنها از اين راه بيشتر از پيش پيشرفت كرد . مىبينند فقر ما زودتر باعث هلاكت است . حالا بانك استقراضى كه هرچه آنجا برده مىشد گرو برداشته پول مىداد الماس و زمرد هم كه مىبرى برنمىدارد و پول نمىدهد .